
السلام عليك يا صاحب الزمان
گلي گم کردهام ميجويم او را به هر گل ميرسم ميبويم او را
گل من ني بود اين و نه آنست گل من مهدي صاحب زمان است
دلم اندر هوايش ميزند پر شرر افکنده بر جانم چو آذر
خوش آن روزي که باشم ياور او به مانند گدايان بر در او
خوش آن روزي که من پروانه باشم فداي آن گل يکدانه باشم
خوش آن روزي که من بر عهد ديرين نثار او کنم اين جان شيرين
الا اي گل کجايي جان فدايت چه باشد گر که گردم خاک پايت
ز درد انتظارت جان به لب شد تن فرسودهام در تاب و تب شد
بسي رفتند و مردند از فراقت نديدند در جهان آن روي ماهت
****************
یاد خداوند، موجب اطمینان، آرامش و نشاط درون آدمى است و نمىگذارد
اندوههاى برخاسته از كاستىهاى حیات مادى موجودیت انسان را به خطر افكند؛
همان گونه كه نمىگذارد سرمستى غرقه شدن در كامجویىها،
راز نهایى شخصیت آدمى را از بین ببرد، یاد خداوند،
دل را صفا و جلا مىدهد و زنگار غفلتها و از خود فراموشىها را مىزداید