تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحيم

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
دیروز من بهانه و اما بود امروز من بدون شهیدان است
اللهم عجل لولیک الفرج ×× قربان تا غدیر ... ××
 

 

سلام ...

میدونم مدتی است در حق تو و دوستانم بدی کرده ام ...

حقی که بر گردنم بود و نذری که به پایم نوشته بودند رو فراموش کرده بودم ...

تو را به نوشته هایت ... تو را به نیایشت ... تو را به دعای دلنوازت ... تو را به محیطی که هنوز

مرا مثل کبوتر دلباخته ات میکند قسم از گناهم بگذر ... !!!

 

از روزی که ابراهیم چاقو بر گلوی عزیز دلش اسمائیل گذاشت مردم نادان حیرت زده دیدند و

گذشتند نه عهد و عشق ابراهیم را دیدند و نه بزرگی خداوند را که در جواب ابراهیم چنین

کرد ... گذشتند و رفتند تا به دنیایشان برسند زمانه رفت و رفت و انسانها در خموشی و نا

آگاهی راه بی ثمرشان را رفتند و رفتند تا روزی که پیامبر ( ص ) دست علی ( ع ) را در دست

گرفت و فریاد کرد  " من کنت و مولا  فهذا علی مولا " بار دیگر تاریخ تکرار شد ...  پیامبر( ص )

میدانست این حرف همان چاقوی ابراهیم است اما برنده ... و این بار این چاقو

شمشیری است که به جای گلوی اسمائیل فرق علی ( ع ) را میشکافد ... مردم نادان باز هم

در خموشی به جای وفای به عهدشان شمشیر زهر آلود کردند و تیز ... این بار هدیه خداوند

گوسفند ابراهیم نبود بلکه وصال علی ( ع ) به پیامبر ( ص ) و فاطمه ( س ) بود ...

هنوز بعد از چند قرن بسیاری در نادانی و بسیاری بسوی رستگاری ٬ من نمی دانم ( ؟! ) راه گم کرده ام !

نمی خواهم از در این صحرای بی خبری بمانم ...!!! راه من به اندازه ی قربان تا غدیر است

« نه یک هفته » بلکه دلم سالهاست شایدم در عمق قرنهاست که نمی داند کجای زمانه

ایستاده و دعای تعجیل فرج میکند ؟! میترسم ... میترسم ... میترسم عهد من همانند نادانان و

دستانم همانند شمشیری عهدم را بشکند ... .

 

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان  

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان  

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان  

 

«« قربان تا غدیرتان مبارک »» 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت   توسط گلهای سرخ شمعدانی  | 



 

التماس دعا