احاديثي از حضرت فاطمه زهرا (س)
*من أصعد إلي الله خالص عبادته ، أهبط الله عزوجل إليه أفضل مصلحته .
كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد .
**أصبح علي بن أبيطالب (ع ) ذات يوم ساغبا ، فقال : يا فاطمة هل عندك شيء تغذينيه ؟ قالت (ع ) : لا والذي أكرم أبي بالنبوة و أكرمك بالوصية ما أصبح الغداة عندي شيء ، و ما كان شيء أطعمناه مذ يومين إلا شيء كنت أؤثرك به علي نفسي و علي ابني هذين الحسن و الحسين . فقال علي (ع ) : يا فاطمة ألا كنت أعلمتيني فأبغيكم شيئا ؟ فقالت (ع ) : يا أباالحسن إني لأستحيي من إلهي أن أكلف نفسك ما لا تقدر عليه .
در يكي از روزها ، صبحگاهان امام علي (ع ) فرمود : فاطمه جان آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم ؟ پاسخ دادند : نه ، به خدايي كه پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد سوگند ، دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم و در اين مدت شما را بر خود و فرزندانم در طعام ترجيح دادم . امام (ع ) با تأسف فرمودند : فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم ؟ حضرت زهرا (ع ) فرمودند : اي اباالحسن ، من از پروردگار خود حيا مي كنم كه چيزي را كه تو بر آن توان و قدرت نداري ، درخواست نمايم .
***إذا حشرت يوم القيامة أشفع عصاة أمة النبي ( صلي الله عليه و آله ) .
آنگاه كه در روز قيامت برانگيخته شوم ، از گناهكاران امت پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) شفاعت خواهم كرد .
مناجاتی با امام زمان(عج)
تاريكي شب همه جا را فراگرفته، سكوت بر همه جا حاكم شده و من در گوشه اي نشسته ام و به او مي انديشم، به اينكه اگر روزي او را ببينم به او چه خواهم گفت؟
به راستي چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشيد وجودش و چه حيف است لحظه هاي با او بودن را به تاراج زمان دادن. پس اگر روزي او را ببينم فقط و فقط به تماشايش خواهم نشست، آري به تماشايش.
شرم دارم از رویش با این همه گناه.
به يكباره دلم سخت گرفت، از اين كه او را نمي بينم و اينگونه بي حاصل زندگي ميكنم.
با يادش هواي دلم سخت طوفاني است و بغضي سنگين گلويم را مي فشارد.
كي ظهور مي كني ، تو ، آفتاب عالم آرا؟
كي ظهور مي كني تو اي فروغ جاوداني؟
حاجتي ندارم از تو ، جز تبسم ظهورت
کی غبار غیبت را از دلم تو می تکانی؟!
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

محمد (ص) مي آيد .
محمد (ص) در ماه «ربيع» مي آيد. و همراه با خود، ربيع قلوب و بهار جان ها و طراوت ايمان را به همراه مي آورد .
محمد (ص) مي آيد .
از نسل ابراهيم بت شكن، از سلاله پاكان، از دامن «آمنه» عفيف ، از مكه معظمه ، از خانه خدا ... .
مي آيد ...
تا ديده هاي كور را بينا سازد ،
تا خفتگان را بيدار كند ،
تا بندگان «دنيا» را ، سروران «آخرت» نمايد ،
تا افق هاي دوردست تري را در چشم انداز كوته نظران «نقد انديش» و «نزديك بين» به تماشا بگذارد
مي آيد ...
و با آمدنش براي ملت ها حيات مي آورد ، و براي مشتاقان ، ارمغاني از معنويت و اخلاق .
آري ... مي آيد ، مي آيد ، محمد ( ص ) مي آيد ،
تا قلب هاي خسته بجوشند
تا دست هاي بسته بكوشند
تا نسل هاي تشنه و محتاج
از زمزم حيات ، بنوشند
تا چشمه هاي اشك ، بخشكد
از چشم و چهره هاي يتيمان
تا غنچه هاي خنده برويد
بر ساحل لبان اسيران
تا ...

صلوات و رنج شيطان
روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از راهى عبور مىكرد. در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده اى؟ گفت: يا رسول الله از دست امت تو رنج مىبرم و در زحمت بسيار هستم . پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده اند ؟ گفت: يا رسول الله، امت شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم . اول اين كه هر وقت به هم مى رسند سلام مىكنند. دوم اين كه با هم مصافحه - دست دادن- مى كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند «ان شاء الله» مى گويند ، چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى كنند ، پنجم اين كه تا نام شما را مى شنوند صلوات مىفرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم» مى گويند.
فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد آن سيّد مسعود و خداوند مؤيد پيغمبر محمود، ابوالقاسم احمد وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد اين بس كه خدا گويد:« ما كان محمد»
